محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )

118

در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )

آفرينش آب بر فراز باد ، به باد كشش و نيرويى داد كه بتواند آب را محكم نگاه دارد ، به طورى كه قطره آبى از ميان يا اطراف آن نچكد . ( الهواء من تحتها فتيق ، و الماء من فوقها دفيق ) منظور از هوا ، جو و فضا است و « فتيق » به معناى تهى و خالى است . « دفيق » معناى مفعولى داده و به معناى سرازير شده و روان است و باد ( ريح ) مرجع ضماير در « تحتها » و « فوقها » است و با اين توضيح عبارت مذكور به اين معنا خواهد بود كه بر روى باد ، آب و پايين آن فضاى خالى قرار داشت . ( ثمّ أنشأ سبحانه ريحا اعتقم مهبّها ، و أدام مربّها ، و أعصف مجراها ، و أبعد منشأها . فأمر بتصفيق الماء الزخّار ، و إثارة موج البحار ) بادى كه در اين بخش از آن سخن مىرود ، غير از بادى است كه آب را بر خود حمل مىكند و به باد ديگرى اشاره دارد كه خداوند آن را بر فراز آب آفريد . باد دوم عقيم بوده و هيچ چيز را بارور نمىكند و هميشه همراه با آب است و بسيار تند مىوزد و جايگاهش بسيار دور است . ( فمخضته مخض السّقاء ، و عصفت به عصفها بالفضاء . تردّ أوّله إلى آخره ، و ساجيه إلى مائره ، حتّى عبّ عبابه ) خداوند باد دوم را بر آب چيره گرداند و باد دوم چنان با شدت آب را تكان داد كه امواج آب بلندى گرفت و تراكم آب در بعضى جاها افزايش يافت . ( رمى بالزّبد ركامه فرفعه في هواء منفتق ، و جوّ منفهق ) « ركام » به معناى متراكم است و ضمير متصل در فعل « رفعه » به خداوند يا آب باز مىگردد . عطف « جو منفهق » به « هواء منفتق » به منظور شرح و تفسير است و به اين معنا است كه در نتيجه لرزاندن و تكان دادن شديد آب به واسطه باد ، آب تبخير شد و بخار متراكمى پديد آمد . اين بخار متراكم و يخ‌زده در كلام امام على عليه السّلام كف ( زبد ) خوانده شده كه خداوند متعال آن را در فضا بالا برد .